الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

305

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

همانطور كه گفتيم بهتر است در شناسايى اين عوالم به آن‌چه از ناحيهء وحى و نبوّت رسيده است استناد گردد و يا هم‌چون مردان راه ضمير و باطن و مكاشفهء شهودى استمداد شود . اكنون به متن علامه مىپردازيم . اين ادراكات خيالى و عقلى در عين اين‌كه مجرد از ماده هستند دو سنخ مختلف‌اند زيرا ادراكات خيالى كثرت اشخاص مىپذيرد مانند صورت خيالى زيد ، عمرو ، فريدون ، جشميد ؛ ولى ادراكات عقلى كثرت اشخاص نمىپذيرد مانند مفهوم كلى « انسان » زيرا هر فرد از افراد انسان را نزديك آورده با وى بسنجيم همان خودش خواهد بود و خودش يكى است . و در نتيجه همهء اوصاف و احكام « نوع » كه در افراد پراكنده است در صورت عقلى نوع انسان جمع است ؛ ولى در صورت خيالى اين نحو نبوده و پراكنده است ( درست تأمل شود ) ، چرا كه صورت خيالى رنگ شخصى دارد و از طريق حواس به عالم خيال منتقل شده است ، ليكن صورت عقلى از تمام خصوصيات وهمى و خيالى مجرد است تنها حقيقت انسان را نشان مىدهد . در نتيجهء اين بحث ، عالم را به سه قسمت مىتوان تقسيم كرده و طبقه‌بندى نمود : 1 . وجود مادى ؛ 2 . وجود مثالى ؛ 3 . وجود عقلى ؛ و البته وجود مادى كه مساوق با حركت بوده و امكان و فعليت در وى آغشته به هم مىباشد پست‌تر از وجود مجرد مىباشد كه ثبات داشته و فعليت بىامكان مىباشد ؛ و هم‌چنين وجود مثالى كه كمالات در اشخاص وى پخش است پست‌تر از وجود عقلى است كه همهء كمالات در وى اجتماع دارند ؛ و از اين روى وجود صورت خيالى را نمىتوان معلول تأثير مادى دانست بلكه وجود وى - چنان‌كه در مقالهء 9 گذشت - معلول موجودى مثالى هم سنخ خودش مىباشد ؛ و هم‌چنين در صورت عقلى .